|
از پشت دیوار سکوت با یک دل زار آمدم با چشمهایی پر ز درد با غم بسیار آمدم با ناله ودف آمدم با نی ونی زن آمدم با زنگ تنهایی کنون مااز پس جام آمدیم زنگار کن آیینه را وقت سما هست مطربا اینک بخوان آواز دلتنگیه ما افسوس بیخوابی ما جامی شکست خونی چکید قلبی تپید آهی کشید زیبای من آقای من محو تماشایم کنون یا میروی از دیده ام یا تا ابدسر میگذاری بردل غم دیده ام
|
![]()
Home
|